خرید بک لینک
الان از بیمارستان اومدیم

زانوی یوسف خورد ب شیشه عسلی و جر خورد.

دکتره همش ب من گیر میداد:/

پاش و بخیه زدن:/

تو راه برگشت گف من نوشابه و کیک میخام!!!

من براش رانی و کیک خریدم:/

مغازه داره دوس پسر سه چارتا از دوستام بود:/

از قیافش خندم گرفته بود

مث قلمراد بود:D

کیکم خورده بود یخوردش مونده بود گوشه صورتش:/

خخخخخ

برچسب: نویسنده: یوسف قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 3:42

صفحه بندی