:)
-
تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 21:44
از اینجا برید.. از این شهر واسه همیشه برید...
هیس
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 6:44
چقد لهجه ی شمالیارو دوس دارم.. همین امشب حرفی ندارم. یا اینکه پناه اوردم ب سکوت
دردنوشته
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 6:44
صدای کندن یک گور کوچک می اید.. هنوز به دومین دهه ی زندگیم وارد نشده ام و دلم مرگ می خواهد.. لعنتی من به مردی که در اینه به تو زل زده هم حسادت میکنم.. همه ی دخترک ها را پس بزن! خانواده ات را نشناس.. کور شو.. دیوانه شو.. فقط من را بشناس.. فقط من را لمس کن.. و باز هم سکوت وحشی چشمان بی مروت تو! راستی ح...
؛؟
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 6:44
مامان داره واسه خودش شعر میخونه به این صورت : پدر خوب است و مادر نازنین است!!!! برادر میوه ی روی زمین است:////// دیروز ک هیچی نخوندم تا الان خب دیگه عصر میخونم:/ فردامیرم پیش فرنوش.. ....
:/
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 6:44
امروزم درس نخوندم:/// امشب فیلم ببینم یا وب سایتایی ک سفارش گرفتمو بسازم؟ چی؟ فیلم ببینم؟ این پست و با مانیتور جدیدم دارم میزارم :) آی عم هپی
من تنها نیسم..نانیو دارم..
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 6:43
نانی یکی از بهترین دوستامه.. چن ماه پیش ب جرم دزدی انداخته بودنش تو کانون اخلاق و تربیته چیه.. اونجا.. رفته بود بر من بستنی بدزده! اخه من کاری کردم ک سیگارشو ترک کنه اره من خیلی مهربونم! ی عروسک سبز گرد هم دارم ک فرنوش از مدرسه برام دزدید ولی نانیو بیشتر دوس دارم.. برا این هنو اسم نزاشتم.. خیلی زشته...
حرام است.
-
تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 3:43
هر کسی صفحه چت منو فایزه رو بخونه کلی زندگیمو میفهمه! ب جز ی گذشته ی .. امشب یاد ترس بچگیم افتادم.. همیشه علی ایجور مواقع ارومم میکرد.. امشب اما... راسی این پست و با نت همسایه گذاشتم حرام است نخونید..
بعضیا انقد خوش شانسن ک دوبار منو میبینن:/
-
تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 3:42
الان از بیمارستان اومدیم زانوی یوسف خورد ب شیشه عسلی و جر خورد. دکتره همش ب من گیر میداد:/ پاش و بخیه زدن:/ تو راه برگشت گف من نوشابه و کیک میخام!!! من براش رانی و کیک خریدم:/ مغازه داره دوس پسر سه چارتا از دوستام بود:/ از قیافش خندم گرفته بود مث قلمراد بود:D کیکم خورده بود یخوردش مونده بود گوشه صور...
ویززز ویزز
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 14:28
ی چی نیشم زددددددد واااای اشغاااال کثافتتتت
نیمه دیوانه
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 14:28
چشمانم را که بستم ماه قرص بود... با صدای مردی از خواب میپرم. میخاهم ماه را نشانش بدهم صدا اما از تلویزیون می آید.. ‘’‘’ این برای شروع کتابم چطوره؟’’’’’’
فرنوش
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 15:47
بنظرم تو تواونو خسته كردي با رفتارت و پي امات همش يجور بود ك اون برگرده ولي ميخاسي غرورتو حفظ كني ولي اون واقن تو و همه احساستو ب هيچجاش حساب نكرده و خيلي بد رفته برات خاص بوده از خودت سر تر ميخاستي مث من از خودت مغرور دقيقا همون بوده ك ميخاسي توام مث من از ادمايي ك التماس ميكنن بدت مياد و كسخل فرضش...
هیربد
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 15:47
به ایندت به خودت فک کن.. یعنی ارزش اون بیشتر از ایناس؟ ی حس گذراس... تا حالا نگاتم به صفحه های کتاب نخورده داره بیچاره میشی... بیچاره
من
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 15:46
مردم خبری نیست.... رهایم بکنید.........
حالت تهوع
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 15:46
تو ارزوی خیلی هایی دیگه نمیخام بات حرف بزنم تصورم نسبت بت عوض شد.. این غرور لعنتیت کدوم گوری نیس.. برا چی نشستیو منتظر شدی تا برینه بت... و... .... ...... ..... سرم داره منفجره میشه..همه ی این حرفا ...همه میخان مجرمم کنن..هم منو هم اونو.. میخان بت منو خراب بکنن... اینا حالیشون نیس.. اینا نمیفهمن..
کله پرتغالی
-
تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 19:26
باید اندازشو کوچیک کنم فعلا حوصله ندارم:/ امروزم درس نخوندموو اینو کشیدم .. اینو یخورده افکت دادم حوصلله ندارم اصلشو اپلود کنم.. من پرتغال دوس دارم.. مغز علی هم مث پرتغاله.. ینی کله اش خیلی میدونه خیلی باهوشه و چون مث پرتغال همیشه ساکته من بهش میگم کله پرتغالی
غذا میخام
-
تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 19:25
خیلی گرسنمه... از دیروز ناهارو شام نخوردم و فقط چرت و پرت... شکنجه بیشتر از این برای من شکمو با مامان و بابا حرف نمیزنم اون اهنگ ک مامان بدش میاد و همش امروز گذاشتم و اون انگورایی ک پهن کرده بود رو زمینو با پا رفتم روش و لهشون کردم البته ی پارچه انداختم روشون پاهام کثیف نشه.. نمیدونم سر باسلقا چ بلا...
فایتینگ
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 14:56
الان ک بیشتر فکر کردم به این نتیجه رسیدم ک به هیشکی نیاز ندارم برای درجه یک بودن.. خیلی چیزا و خیلی کسارو جدی گرفتم و قتی هیچ وقت جدی گرفته نشده بودند! امن بیشتر از اونی ک فکرشو کنی مهربون بودم ولی اونو پشت یک نقاب و توهمی از غرور مخفی کردم.. فقط باید جملات فیلسوفانه امروزم یادم نرههههههههههه من باز...
الزایمر
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 23:26
امشو هوس کردم موهامو ببافم یهو دیدم نیستن