از دیروز ناهارو شام نخوردم و فقط چرت و پرت...
شکنجه بیشتر از این برای من شکمو
با مامان و بابا حرف نمیزنم
اون اهنگ ک مامان بدش میاد و همش امروز گذاشتم
و اون انگورایی ک پهن کرده بود رو زمینو با پا رفتم روش و لهشون کردم
البته ی پارچه انداختم روشون پاهام کثیف نشه..
نمیدونم سر باسلقا چ بلایی بیارم
البته چون دوس دارم باسلق شاید همشو بخورم..!
وای شکم جونم گرسنشه
دارن همه غذارو میخورررررررررن
برچسب:
نویسنده: یوسف قنبریپور